آدم های کوچکی که می خواهند ادای آدم های بزرگ را در بیاورند ، سکوت می کنند . سکوت ، کار ِ ادم های بزرگ است . اگر آنقدری بزرگی که می توانی سکوتت را تا گور ببری ، سکوت کن .. اگر نه ، سکوت کردن از آدم های کوچکی مثل تو ، یک آدم ِ کینه جو می سازد که از تمام ِ عالم و آدم طلبکار است و تقصیر ِ تمام مشکلاتش را گردن ِ این و آن می اندازد . آدم همیشه باید پای درست و غلط کارهاش بایستد. و این همان چیزیست که آدم را بزرگ می کند .. رشد می دهد ... می سازد .. ارزشمند می کند .. یا برعکس ...
نوشته ام براش ... دلبرکم ... فدای ِ انگشت های کوچکت ...
می گویی بنویس ... نه از این روزها ... از دلت .. از حال و هوای ِ دلت ... توی باران های بی وقفهء این روزها ..
می گویی دلت دخترک ِ چشم سیاهی را می خواهد که وقتی این صفحهء آبی و سیاه را می خوانی نوشته هاش دلت را می لرزاند ...
می گویی دلت می خواهد از عاشقانه هاش بخوانی ... از هوس هاش ... از آرزوهای کودکانه اش ...
پووووووووووووف ... قبول ... می نویسم ... فقط برای ِ خاطر ِ دل ِ تو ...
می دانی ، این روزها توی ِ خلوت ِ خالی ام ، فقط برای دخترکم نامه می نویسم ... نخند ... من می دانم که دختر است ... حالا گیرم یلدا باشد ... با چشم های سیاهِ من ... یا باران باشد .. با چشم های آسمانی ِ تو ... چه فرقی می کند ؟ ...
براش همه چیز را نوشته ام ... از عشق ِ روزهای ِ شانزده سالگیم بگییییییر ... تا دیوار های رنگی کوچهء اول خیابانِ ... اسم آن خیابان ِ لعنتی چه بود ؟ ... نمی دانم ... تا عشق بازی های بی دلهرهء ِ شب های ِ لواسان زیر ِ سقف ِ آسمان ... براش نوشته ام یادش باشد همیشهء خدا عاشق باشد ... نوشته ام یادش بماند باید که همیشهء خدا یک همبازی ِ روزهای ِ کودکی ای ، مخملی ، آقا گرگه ای چیزی توی ِ زندگیش داشته باشد... نوشته ام یادش بماند موقع ِ عشقبازی زل بزند توی ِ چشم های پسرکی که تنش کورهء آتش است و چشم هاش پر از حرف و لبهاش پر از سکوت ... نوشته ام براش بدون ِ عشق ، این دنیا با همهء چیزهای توش ، به لعنت ِ خدا نمی ارزد ... نوشته ام براش دلتنگی برای چشم هایی که آرامش ِ زندگیست ، شیرین ترین غم ِ دنیاست ... نوشته ام براش هیچوقت ِ خدا کینهء ادم ها را توی دلش نگه ندارد ... نوشته ام یادش باشد همهء آدم ها خوبند ... مگر اینکه خلافش ثابت شود ... نوشته ام براش اگر بردیایی آمد توی زندگیش ، اگر زد و تماااام بنیان ِ آرزوهاش را – خواسته یا نا خواسته - هوار کرد روی سرش ، یادش بماند که اشکال ِ کار ، نه از بردیا بود ، که بنیان ِ آرزوهاش سست بود ... گیرم باورش سخت باشد ... نوشته ام براش دوست ندارم از این مامان های نصیحت کن باشم ... نوشته ام براش آدم خودش خوووب می فهمد که کی چه کارهایی باید بکند ، چه کارهایی نباید بکند ...فقط نباید خودش را به خریت بزند ... نوشته ام براش ...
نوشته ام براش پدرش ، دستهاش ، امن ترین جای ِ دنیاست ... چشم هاش ، زلال ترین آبی دنیاست ... نوشته ام براش که داشتنش ، قشنگ ترین اتفاق دنیای ِ من است ...
نوشته ام براش ...
نوشته ام براش ... دلبرکم ... فدای ِ انگشت های کوچکت ...