آدم های کوچکی که می خواهند ادای آدم های بزرگ را در بیاورند ، سکوت می کنند . سکوت ، کار ِ ادم های بزرگ است . اگر آنقدری بزرگی که می توانی سکوتت را تا گور ببری ، سکوت کن .. اگر نه ، سکوت کردن از آدم های کوچکی مثل تو ، یک آدم ِ کینه جو می سازد که از تمام ِ عالم و آدم طلبکار است و تقصیر ِ تمام مشکلاتش را گردن ِ این و آن می اندازد . آدم همیشه باید پای درست و غلط کارهاش بایستد. و این همان چیزیست که آدم را بزرگ می کند .. رشد می دهد ... می سازد .. ارزشمند می کند .. یا برعکس ...
دلم برای تنهاییت سوخت ... دلم برای ِ تمام ِ جاهای ِ خالی ِ زندگیت سوخت ... که داری بال بال می زنی دوباره پرشان کنی ... اما نمی شود ...
من از دل سوزی متنفرم ... اما دلم برایت سوخت ... و حالا از خودم بدم می آید که چرا دلم برایت سوخت ...
می دانی بردیا ! خیلی برایت نوشته ام اینجا .. توی ِ همین صفحه های سیاه .. که کنارش یک " ثبت ِ موقت " مثل ِ سیلی می خورد توی ِ گوش ِ ادم ... توی ِ همین کلمه های ِ آبی ... با تمام ِ حس های ِ بد ِ آن روزهام ... با تمام ِ دل ِ خالی از حس ِ ماه های بعدش ... با تمام ِ سردر گمی که بخشیده امت یا نه ... با تمام ِ دلتنگی هام برای ِ بردیایی که یک روزهایی رفیق ترین رفیق ِ دنیا بود و ... یک هو و بی هوا مرد ... تمام شد ...
پووووف ... با تو ام ... تارا را یادت هست ؟ ... من که خوبم یادم هست ... من نمی دانم این دنیای ِ لعنتی مگر چقددددددر کوچک است که تمام آدم های ِ روزهای ِ آن تابستان ِ سرد ، اینجا بعد از هزاااااار ها کیلومتر فاصله از آن شهر خاکستری مدااااام جلوی ِ چشم های ِ من رژه می روند .. هان ؟ ...
روبروی کتابخانه ایستاده ایم که در باز می شود که یک جفت چشم ، خیره می ماند به چشم های ِ بهت زدهء من ...
یادم نیست من چه عکس العملی نشان دادم ... فقط یادم هست که تمام ِ آن سه شنبهء لعنتی ، روبروی دانشگاه شهید بهشتی ، توی ِ ماشین ، آن همه کلمه که فرو می رفت به روح و دل ام ، آن بغض ِ لعنتی که تا دم ِ خانه به هر جان کندنی بود نگهش داشتم که نشکند ، از جلوی ِ چشم هام گذشت ...
جان ِ من این کارتون ِ لعنتی Wall-E را ببینید ... وقتی می بینید حفرهء خالی ِ چشم های ِ Wall-E را لحظه لحظه دنبال کنید که چقددددددر همان دو حفرهء خالی برای ِ عشق ِ E-wall جا دارد ...
When the one thing you’re looking for , is nowhere to be found
حرفِ زیادی نیست .. فقط اینکه “ August Rush “را اگر ندیده اید ببینید . نمی دانم چی توش بود که من اینقدددددر سبک بودم بعد از دیدنش ... نگاه های خیس ِ زنی که یااازده سال منتظر بود ... یا سردرگمی مردی که با پسرکی حرف می زند که گمشده اش است و او نمی داند ... یا پسرک ِ کوچکی که مطمئن است اگر امشب برود روی سن ، پدر مادرش او را می شنوند . هر کجای دنیا که باشند .. حتی اگر مرده باشند ...
می دانم دیوانه ام ... اما وقتی فیلم تمام شد ویولنم را آوردم از توی کمد بیرون ... نمی دانم از کجا آن آهنگ آمد توی ذهنم ... آمد توی دستهام ... توی آرشه ای که مدتها بود تنها مانده بود ... توی انگشتهام ...
نوشته ام براش ... دلبرکم ... فدای ِ انگشت های کوچکت ...
می گویی بنویس ... نه از این روزها ... از دلت .. از حال و هوای ِ دلت ... توی باران های بی وقفهء این روزها ..
می گویی دلت دخترک ِ چشم سیاهی را می خواهد که وقتی این صفحهء آبی و سیاه را می خوانی نوشته هاش دلت را می لرزاند ...
می گویی دلت می خواهد از عاشقانه هاش بخوانی ... از هوس هاش ... از آرزوهای کودکانه اش ...
پووووووووووووف ... قبول ... می نویسم ... فقط برای ِ خاطر ِ دل ِ تو ...
می دانی ، این روزها توی ِ خلوت ِ خالی ام ، فقط برای دخترکم نامه می نویسم ... نخند ... من می دانم که دختر است ... حالا گیرم یلدا باشد ... با چشم های سیاهِ من ... یا باران باشد .. با چشم های آسمانی ِ تو ... چه فرقی می کند ؟ ...
براش همه چیز را نوشته ام ... از عشق ِ روزهای ِ شانزده سالگیم بگییییییر ... تا دیوار های رنگی کوچهء اول خیابانِ ... اسم آن خیابان ِ لعنتی چه بود ؟ ... نمی دانم ... تا عشق بازی های بی دلهرهء ِ شب های ِ لواسان زیر ِ سقف ِ آسمان ... براش نوشته ام یادش باشد همیشهء خدا عاشق باشد ... نوشته ام یادش بماند باید که همیشهء خدا یک همبازی ِ روزهای ِ کودکی ای ، مخملی ، آقا گرگه ای چیزی توی ِ زندگیش داشته باشد... نوشته ام یادش بماند موقع ِ عشقبازی زل بزند توی ِ چشم های پسرکی که تنش کورهء آتش است و چشم هاش پر از حرف و لبهاش پر از سکوت ... نوشته ام براش بدون ِ عشق ، این دنیا با همهء چیزهای توش ، به لعنت ِ خدا نمی ارزد ... نوشته ام براش دلتنگی برای چشم هایی که آرامش ِ زندگیست ، شیرین ترین غم ِ دنیاست ... نوشته ام براش هیچوقت ِ خدا کینهء ادم ها را توی دلش نگه ندارد ... نوشته ام یادش باشد همهء آدم ها خوبند ... مگر اینکه خلافش ثابت شود ... نوشته ام براش اگر بردیایی آمد توی زندگیش ، اگر زد و تماااام بنیان ِ آرزوهاش را – خواسته یا نا خواسته - هوار کرد روی سرش ، یادش بماند که اشکال ِ کار ، نه از بردیا بود ، که بنیان ِ آرزوهاش سست بود ... گیرم باورش سخت باشد ... نوشته ام براش دوست ندارم از این مامان های نصیحت کن باشم ... نوشته ام براش آدم خودش خوووب می فهمد که کی چه کارهایی باید بکند ، چه کارهایی نباید بکند ...فقط نباید خودش را به خریت بزند ... نوشته ام براش ...
نوشته ام براش پدرش ، دستهاش ، امن ترین جای ِ دنیاست ... چشم هاش ، زلال ترین آبی دنیاست ... نوشته ام براش که داشتنش ، قشنگ ترین اتفاق دنیای ِ من است ...
نوشته ام براش ...
نوشته ام براش ... دلبرکم ... فدای ِ انگشت های کوچکت ...
خوابت را دیدم دیشب... نمی دانم چه بود ... فقط می دانم هراسان از خواب پریدم ... فقط می دانم چشم هات هراسان بود ... و خیس ... و من درد کشیدم .. خیلی ... خیلییی ...
کاش یک کلمه برایم بنویسی که خوبی ... خوب که ... می دانم ... فقط بنویس هستی ... فقط همین ... دلم آشوب است ... دلم ... برای ات ... آشوب است ...
بیانیهی جمعی از وبلاگنویسان در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن
ما، گروهی از وبلاگنویسان ایرانی، برخوردهای خشونتآمیز و سرکوبگرانهی حکومت ایران در مواجهه با راهپیماییها و گردهمآییهای مسالمتآمیز و بهحق مردم ایران را به شدت محکوم میکنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی میخواهیم تا اصل ۲۷قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان میدارد «تشكيل اجتماعات و راه پيمايیها، بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد، آزاد است» رعایت کنند
ما قانون شکنیهای پیشآمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غمانگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام میدانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه دادهاند، تخلفهای عمده و بیسابقهی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری مجدد انتخابات هستیم.
حرکتهایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامهنگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آنها، قطع شبکهی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمیتواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کمتر شود.